پیام بهار

یا مقلب االقلوب و الابصار
ساقیاسايه ابرست و بهار لب جوي من نگويم چه كن ار اهل دلي ، خود تو بگوي
شكر آن را كه دگر باز رسيدي به بهار بيخ نيكي بنشان و ره تحقيق بجوي
سال نو ، فكر نو ، راهي نو
يكسال ديگر هم با همه خوبي ها ، رنج ها ، غصه ها و شادي ها گذشت.
همه خوشحاليم كه عيد شد و سال نو آمد. اما غافل از اين هستيم
كه اين آمدنها ما را به رفتن نزديك و نزديكتر مي سازد.
شايد چندان فرصت فراروي ما نباشد.پس بايد قدر همين اندكها را بدانيم.
بيا تا قــــدر يكديگر بدانيم كه تا ناگه زيكديگر نمانيم.
از خدا خواسته باشيم قلبهايمان ،
حالهايمان و افكارمان را تحولي نو ببخشد.
از او بخواهيم در اين وانفساي دنياي فاني ، دست كودك دلمان را گرفته
و با خود به كوچه پس كوچه هاي ، عرش بي پايانش برد.
از او بخواهيم مارا به خود وامگذارد كه اگر چنين كرد گمان نمي كنم
ما ديگر باشيم تا اينچنين سخن برانيم.
لباسهاي كهنه ذهنمان را همراه با خانه تكاني قلبمان به دور افكنيم.
سعي كنيم انساني ديگر باشيم و هرگز فراموش نكينم كه:
خواستن ، توانستن است.
.